3
گروه آموزشی جغرافیا، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد
10.22067/pg.2026.93171.1359
چکیده
بحران ژئوپلیتیکی لیبی پس از فروپاشی ساختار قدرت در سال ۲۰۱۱، بیش از آنکه پیامد خلأ نهادی ناشی از سقوط نظام سیاسی پیشین باشد، حاصل فرایندی است که طی آن منابع جغرافیایی قدرت در شرایط تضعیف اقتدار سرزمینی، به کانونهای رقابت میان بازیگران داخلی و خارجی بدل گشتهاند. پژوهش حاضر با هدف تبیین سازوکار تبدیل ظرفیتهای جغرافیایی به عوامل بازتولید بحران، تحولات لیبی را از سال ۲۰۱۱ تا نیمه نخست ۲۰۲۶ بر اساس پیوند میان منابع جغرافیایی قدرت، آرایش بازیگران، مناسبات چندسطحی و راهبردهای کنشگران بررسی میکند. پژوهش از نظر ماهیت تبیینی و با رویکرد کیفی، راهبرد مطالعه موردی و تحلیل محتوای جهتدار انجام شده و دادههای آن از منابع علمی، اسناد سیاسی، گزارشهای سازمانهای بینالمللی و دادههای فضایی گردآوری و تحلیل شدهاند. یافتهها نشان میدهد، تمرکز ذخایر نفتی، زیرساختهای صادرات انرژی، موقعیت مدیترانهای و شبکههای ارتباطی، در مواجهه با یک دولت ضعیف، از منابع بالقوه قدرت ملی به ابزارهای کنترل و چانهزنی بازیگران متناقض تبدیل شدهاند؛ بهگونهای که تسلط بر میادین نفتی، بنادر و مسیرهای مرزی، امکان اثرگذاری بر توزیع درآمد و مشروعیت سیاسی را برای گروههایی فراهم آورده که فاقد توان اعمال حاکمیت فراگیر هستند. تکثر مراکز قدرت و شکلگیری شبکههای حمایتی خارجی در کنار وابستگی متقابل میان نهادهای رسمی و نیروهای مسلح محلی، مانع از تبدیل منابع جغرافیایی به بستری برای تثبیت دولت شده و این ظرفیتها را به نقاط استمرار رقابت تبدیل نموده است.