مهاجرتهای محیطزیستی در دهههای اخیر به یکی از چالشهای بنیادین سیاستگذاری عمومی، امنیت انسانی و مطالعات اقلیم تبدیل شده است. در حالیکه نخستین پژوهشها نقش تغییرات اقلیمی را بهصورت تکعاملی و خطی تبیین میکردند، گسترش ادبیات میانرشتهای نشان داده است که مهاجرت محیطزیستی پدیدهای پیچیده و چندلایه است که در تعامل میان متغیرهای اقلیمی، نهادی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی شکل میگیرد. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر مطالعات کتابخانهای، به بازخوانی انتقادی دیدگاههای نظری پرداخته و با بررسی کاستیهای رویکردهای تکبعدی، امنیت انسانی و منازعه، تلاش دارد به این پرسش پاسخ دهد که شکل گیری مهاجرتهای محیط زیستی در بستر جغرافیای خاص، ریشه در چه عوامل و عللی دارد، در این راستا، این پژوهش چارچوب مفهومی جامعی برای فهم مهاجرت محیطزیستی ارائه میکند. یافتهها نشان میدهد که فشارهای اقلیمی تنها زمانی به مهاجرت منجر میشوند که با آسیبپذیری ساختاری، ضعف حکمرانی، نابرابری فضایی، بحران امنیت غذایی و فروپاشی معیشت همراه باشند. علاوه بر این، ادراک عمومی، روایتهای سیاستی و کیفیت حکمرانی نقش مهمی در تعیین مسیرهای مهاجرت ایفا میکنند و شکاف میان سیاستهای کلان و نیازهای محلی میتواند خود زمینهساز بیثباتی و مهاجرت شود. بر اساس تحلیل ادبیات، این پژوهش مدل مفهومی و تحلیلی جدیدی ارائه میدهد که مهاجرت محیطزیستی را حاصل رابطه بازتولیدی میان تغییر اقلیم و سیاستگذاری میداند. این مدل تأکید دارد که مهاجرت محیطزیستی فراتر از مهاجرت اقلیمی صرف بوده و تحت تأثیر شبکهای از عوامل محلی، منطقهای و فرامرزی قرار دارد.